اصول اساسي در اجراي فرآيند مديريت استراتژيك
اصول اساسي در اجراي فرآيند مديريت استراتژيك
اگر استراتژي ها را به عنوان خروجيهاي برنامه ريزي استراتژيك در شركت در نظر بگيريم، رعايت چهار اصل اساسي در اين فرآيند جهت اثربخشي استراتژيهاي تدوين شده الزامي است. در ذيل به شرح اين اصول ميپردازيم :
1- اصل مشاركت (Participation) : مشاركت افراد سازمان در كليه سطوح مختلف، باعث ارتقاي سطح اطلاعات، دانش، بينش و درك آنان شده و اين امكان را فراهم مي آورد كه اراده افراد در كارها اعمال گردد و بدين ترتيب، زمينه ساز ايجاد تحول در كليه شركتهاي سازمان مي باشد. كساني كه در فرآيند تدوين استراتژيها مشاركت ندارند از ثمرات اساسي آن بي بهره مانده و غالباً تمايلي به پذيرفتن و اجراي آن نخواهند داشت. بنابراين، مشاركت نه تنها در توسعه فكري افراد بلكه در امكان پياده سازي برنامهها نيز، نقش اساسي دارد. از اين رو، استراتژيهاي شركتها را بايد خود آنها تدوين نمايند و همچنين لازم است كليه واحدهاي متشكله آنها، در اين فرآيند مشاركت داشته باشند.
2- اصل انسجام(Integrity) : منظور از انسجام در تدوين استراتژيها، ايجاد هماهنگي در طول و عرض سازمان مي باشد. با توجه به اين اصل، فرآيند تدوين استراتژيها نه فقط در سطح، بلكه در عمق سازمان نيز به جريان مي افتد. ضرورت رعايت اين اصل به ارتباط مسائل به يكديگر بر مي گردد. استراتژيها با مجموعه اي از مسائل به هم مرتبط و متاثر از يكديگر سر و كار دارند كه جز با لحاظ كردن اين ارتباطات حل مسائل ميسر نمي شود. هدف استراتژيها، بيشينه كردن حاصل كار شركتهاي سازمان نيست، بلكه تلاش مي نمايد تا حاصل كار سازمان هولدينگ را بيشينه نمايد. اين كار با بهينه كردن كار شركتها با توجه به ارتباط و انسجام آنها با يكديگر در راستاي ماموريت سازمان محقق مي گردد. بنابر اين، فرآيند تدوين استراتژيها و همچنين افراد شركت كننده در اجراي فرآيند بايد به اين اصل مهم توجه داشته باشند. بايد در نظر داشت كه تخصيص متناسب منابع به فعاليتها بجاي توزيع يكسان، در جهت پشتيباني استراتژيهاي متخذه، از ضرورتهاي توجه به اين اصل مي باشد.
3- اصل جامعيت (Comprehensiveness) : تدوين استراتژيها براي اين كه ثمربخش باشد، بايد از تمامي زوايا و چشماندازهاي اساسي به سازمان نظر كند. تمركز بر جنبه اي و غفلت از جنبه هاي ديگر مانع از دستيابي به پديده هم افزايي (Synergy) در سيستم مي شود. غالب استراتژيها از چشم انداز مالي به شركت مينگرند و تمركز برنامهها روي اهداف و راهبردهاي مالي و عملياتي كه مستقيماً بر اين اهداف اثر گذارند مانند توليد و فروش مي باشند. در اين ارتباط، هفت جنبه از سازمان و رابطه آن با محيط به عنوان زمينههايي كه برنامه ريزي مي بايد در آنها هدفگذاري كند مشخص گرديده است. اين زمينهها عبارتند از: توليد، بازاريابي، نوآوري، منابع انساني، تكنولوژي، مسئوليتهاي اجتماعي و سودآوري.
4- اصل استمرار (Continuity) : كليد بقاي هر سازماني تطبيق با محيط است. در عصري كه پديدهها به سرعت تغيير مي كنند و انسان و جوامع انساني در ترسي آكنده از عدم تطابق با سرعت اين تغييرات زيست مي كنند، ديگر نميتوان تدوين استراتژي را فرآيندي مقطعي و تلاشي سالانه و هر از چند گاه پنداشت. در چنين شرايطي هر استراتژيي كه نتواند خود را با مسير تحول پديدهها وفق دهد، محكوم به اضمحلال است. بدين لحاظ، تدوين برنامه هاي استراتژيك فرآيندي است كه بايد با سرعت تغييرات و آگاهي از فرصتها و تهديدهاي محيطي سازمان، به طور مستمر تغيير نمايد.
ادامه دارد.................................................
ای خدای مهربون سلام