راز شمع

:::::::::::::::: راز شمع ::::::::::::::::::::::


تا حالا دقت کردید که توی مراسم عرفانی و روحانی و جاهای مقدس چرا شمع روشن
میکنن؟
تا حالا به این فکر کردید که چرا روی کیک تولد شمع میذارن و لحظه فوت کردن شمع
میگن آرزو کن؟
به نظرتون این کار بی دلیل انجام میشه؟
راز شمع چیه؟

جواب این سوال ها رو اگه بخوایم پیدا کنیم به یه نکته اول باید اشاره کنیم
عالم خلقت اگه تجزیه بشه به چهار عنصر میر سیم:آب...آتش...باد...خاک.. در دل این چهار عنصر شعور الهی وجود داره
اگه موقع دعا کردن جایی باشیم که این چهار عنصر وجود داشته باشن استجابت دعا
به شدت اتفاق میفته
شمعی که می سوزه این چهار عنصر رو با هم داره
موم شمع:خاک
شعله شمع:آتش
دود شعله:باد
موم ذوب شده:آب
وقتی موقع دعا کردن به شمع در حال سوختن نگاه میکنی به شعور الهی متصل تر میشی
و درحالت آلفای ذهنی قرار می گیری...حالتی که در اون به شعور الهی و خدای
درونت وصل میشی
و دعا به راحتی به عالم بالا میره و به استجابت میرسه اگه با قوانین خیر
هماهنگ باشه
راز شمع اینه
برای همین در محراب ها و مکان های مقدس برای دعا کردن شمع روشن میکنن و روی
کیک تولد شمع میذارن و لحظه فوت کردنش میگن آرزو کن

معلم عزیزم منتظر باش تا بابام برای دفتری بخرد تامن

دوستان عزیز گاهی مطلبی جنان خوب و دلچسب است که صد بار هم انتشار بدی کمه یکی از این مطالب این است :::

:::::::::::::   معلم عزیزم منتظر باش تا بابام برای دفتری بخرد تامن    :::::::::::::::::::

معلم عصبی دفتر سارا رو روی میز كوبید و داد زد: سارا ... دخترك خودش را جمع و جور كرد، سرش را پایین انداخت . پا شد و تا جلوی میز معلم آمد . راست و كشيده و سر به پائيد جلوي معلم و ميز معلم ايستاد و با صدای لرزان گفت : بله خانوم معلم ؟ معلم كه از شدت عصبانیت گونه هايش سرخ و از شقیقه هاش برق می زد ، تو چشم های سیاه و مظلوم دخترك خیره شد و داد زد: چند بار بگويم مشقهايت را تمیز بنویس و دفترت را سیاه و پاره نكن ؟ هـــا!!!!!!!!! ؟! فردا مادرت را به مدرسه بياور ..... می خواهم در مورد بچه بی انضباطش با او  صحبت كنم! ... دخترك چونه ی لرزانش رو جمع كرد...و با زحمت  بغضش را قورت داد و آرام گفت: خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه كه شد حقوق مي گيره و حتما مامان را به دكتر مي برد . دفعه قبل گفته اگر پيش من هم بياوريد بايد بستري بشود آن اگر بابام حقوق گرفت بايد مامانم را بستری كنیم تا دیگر از گلويش خون نیايد... اگر بابام حقوق گرفت براي خواهرم كوچكم شیر خشك مي خريم كه شب تا صبح گریه نكند .... اونوقت... اونوقت بابام قول داده اگر پولی از حقوقش ماند  برای من هم یه دفتر ميخرد تا كه من دفترهای داداشم رو پاك نكنم و از دفتر هاي پاك شده برادرم استفاده نمي كنم و توش مشق هايم را مي نويسم .. اونوقت قول می دهم مشق هايم  را منظم و مرتب بنويسم ... با شنيدن گفته لرزان سارا معلم آرام و گرفت و صندلیش رو به سمت تخته چرخاند و گفت : سارا ؟؟؟ سارا برو سر جاي خود بشين ... سرش پائين انداخت و از شدت ناراحتي كاسه اشك چشمش روی گونه خالی شد و بر همه آنچه خود نيز ميدانست و يا نميدانس گريه كرد . . .