راستی سکوت صبح در طلوع بخاطر چیست

:::::::::::::: راستی سکوت صبح در طلوع بخاطر چیست؟ ::::::::::::::::::::

صبح جمعه در يكي از روز هاي نارنجي زندگي ام نسیم صبحگاهی پائيز خواب از چشمانم ربود ، بی اختیار از تختخواب  بلند و جدا می شوم ،  لباس ورزشي به تن كرده و راه سوي خيابان پيش مي گيرم  سوار ماشين شده و به سمت كوه كنار شهرم مي روم تا هوای تازه را تنفس کنم ، اين كوه نيز از  گلهای زیبا و شبنم صبحگاهی مثل ساير كوهها چنان جلائی به خود ندارد ،اثري از  میوه سبز رنگ درخت و شنبم های روی آن  نيست چون جنس خاكش براي چنين رويدادي بوجود نيامده است آرام است و ساكت ولي سرخي خاكش از فرسنك ها چشم نوازي مي كند   لحظاتی به آنها خیره می مانم . شب قبل محبوب دلها خدا ، تا صبح عطر افشانی آبي به راه انداخته بود و زمين را خيس كرده بود ولي آب زلال باران به سرعت در زمين فرو رفته و خاكشرا  به خواب برده بود . هنوز عطرش در هوا حس می شد و  بجای او بوي برخاسته از خاكش  که تا دیشب خاموش بود، عطرافشانی خود را شروع كرده است . حركت  آرام هوا  مرا بی اختیار به سوي كوه مي برد .  آرامشی همراه با سکوت همه جا را فراگرفته، شاید میهمانی در راه است. هوا هنوز کمی تاریک است،  به کنار كوه كه  می رسم نرمی هوا و لطافتش  مرا وادار می کند بند کفشم را در پايم  محكم كنم تا در زمين خيسش ليز نخورم . رطوبت هوا صورتم را نوازش می دهد. كوه  نجوای آرام دارد ومن گوش به نجوای كنجشگان دارم گويي بهار است من در انتظارشان . ولي خبري از اين نوا ها شنيده نمي شود  . يواش يواش خورشید از پشت كوه سرک می کشد تا ببیند اگر نامحرمی نیست ظاهر شود ومن می نشینم تا  نظاره گر زیبائی  ظهور خورشید باشم. هوا صاف صاف است بدون هیچ ابري از كدورت ، تابش نور های اولیه خورشید رنگ افق را طلائی کرده و انعکاس نور تا آسمان دور دست رفته است و من نمی دانم باید به کدامیک خیره بمانم  نیمی از خورشید از نوك كوه بر آمده است اينكار غروب است ... آسمان و زمین به رنگ طلائی در می آید. به نظر می رسد می خواهد اتفاق تازه ای رخ دهد و من به شکار لحظه ها خیره می مانم. كوه و دامنه آن و آسمان به رنگ طلائی در آمدند و سکوت سراسر وجودم را تصرف کرده است و احساس می کنم در حالت بی حسی هستم، پوست صورتم کمی گرم شده مرا از حالت بی حسی خارج می کند، خورشید قدری بالا آمده  و گرمای نورش را حس می کنم آرام از جا بلند می شوم، دیگر قادر به نگاه کردن به خورشید نیستمچنان غرق در تفکر شده ام که احساس می کنم پاهایم سنگین شده و در فرمان من نیست آرام به راه خود  ادامه می دهم و هر آنچه راکه  دیده ام دوباره  مرور می کنم.

این همه زیبائی برای چیست؟ ویا برای کیست؟ برای اشرف مخلوقات؟ آیا غیر از این است؟ خداوند این ها را برای من و تو آفریده و ما بدون توجه از کنار آنها می گذریم و با هم نزاع داریم که من درست می گویم یا تو ! و گاهی فرمان صادر می کنیم که باید بدون چون چرا اجرا شود و گاهی خود را سایه خدا در روی زمین می بینیم  و خود را آموزگار همه می دانیم. فراموش می کنیم که این همه زیبائی برای چیست . اگر اندکی تفکر کنیم شاید دریابیم که کجا هستیم و مورد لطف چه کسی قرار داریم ، آن وقت دیگر نه نزاعی بر سر قدرت باقی می ماند ونه دیگر لازم است معلم دیگران باشیم .

 من به راه خود ادامه می دهم، هوا آفتابي شده تا كوه نيز مثل من بیدار شود  و قدرت خود را به رخ بکشد سرعت نسیم زیادتر شده و علف هاي خشكيده  را به حرکت در امده است .   دیگر از  شبنمی های صبحگاهی خبری نیست همه آماده یک روز نوشدن و من غرق در تفکر خود آیا این خانه آرائی بخاطر ظهور خورشید بود ؟ راستی سکوت صبح در طلوع بخاطر چیست و آرامش همه چیز قبل از طلوع خورشید چه معنی دارد؟

 تحریر شد : ۲۵/۰۷/۱۳۹۰

درد را از هر طرفش بخوانی، درد است

::::::::::::: درد را از هر طرفش بخوانی، درد است :::::::::::::::

سفير انديشه نو