آدم خوشبخت کیست؟

**آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور میکند.**

** با کسی زندگی کن که مجبور نباشی یک عمر برای راضی نگه داشتنش فیلم بازی کنی **

خاطره  ::::  اولين كت شلوار و اولين خشكشوئي

¤¤¤¤¤¤  اولين كت و شلوار و اولين خشكشوئي ¤¤¤¤¤¤¤

يادم مي آيد كه زمان بچگي هم نيز علاقه خاصي به كب و شلوار (يكدست ) داشتم .  با آنكه توان مالي پدرم اجازه مي داد او برايم كت و شلوار بخرد . ولي او راضي به اين كار نمي شد . چرا ؟ نمي دونم !!!  من هر وقت از مدرسه بر مي گشتم از جلوي فروشگاه لباس فروشي ميگذشتم حتما براي مدتي به كت و شلوار هاي آن نگاه مي كردم و خود را درون آنها حس مي نمودم . زماني كه به كت و شوار يكدست توي ويترين مغازه نگاه مي كردم واقعا از اين بابت احساس خوشحالي مي كردم . در هر فرصتي كه برايم پيش مي امد از پدرم خواهش مي كردم كه برايم كت و شلوار بخرد . او در جواب مي گفت كه پسرم هر وقت فرصت مي كنم از صاحب فروشگاه مي پرسم ولي او مي گويد  كه كت شلوار اندازه تو  نداره . من حداقل هفته يك بار به فروشگاه مي رفتم و از صاحبش مي پرسيدم كه كت شلوار مناسب و اندازه من نياوردي؟ او در حاليكه از بالا عينكش به من ذول مي زد مي گفت فعلا نداريم ؟ ماه گذشت تا به روز هاي عيد رسيديم . بعد از ظهر يكي از روز ها فصل اسفند ماه  زمانيكه تمام تكاليف مدرسه را انجام داده بودم در حياط خانه  سرگردم بازي با برف بودم كه پدرم وارد حياط شد  . به محض اينكه مرا ديد گفت پسرم به مامان بگو كه ما رفتيم . گفتم بابا كجا مي رويم . گفت كاري به اين نداشته باش . برو به مامان بگو . از حياط و با صداي بلند و مكرر مامان را صدا زدم . پدرم گفت چرا داد و بيداد مي كني . از همسايه بد است . مي خواستم از پله ها بالا بروم تا به مامان خبر بدم كه مادرم پنجره را باز كرد و گفت چه خبره ؟ يكمي آرامتر . گفتم با بابا داريم ميريم بيرون . گفت : كجا ؟ داشتم مامان را نگاه مي كردم كه ديدم پدرم با اشاره با او صحبت مي كند . ديگه چيزي نگفت . با هم راه افتاديم و بعد از مدتي به جلوي فروشگاه رسيديم . وارد شديم و چند تا كت وشلوار تازه به رنگهاي مختلف را پروپ ( آزمايش ) كرديم . بالاخره من رنگ سرمه را انتخاب كردم . پدرم پولش را داد به خانه برگشتيم و عيد را با تمام آرزوهاي كه داشتم با خوشحالي و غرور سپري كردم . ماهها گذشت و من انقدر از اين كت شلوار استفاده كردم كه بعضي از جاهاي پاره شده بود . چنان چين و چروك افتاده بود كه ديگه خودم هم علاقه به آن نداشتم . آنقدر مادرم آن را با دست شسته بود و با اطوي خانگي اطو زده بود كه ديگر شباهتي به كت شلوار قبلي نداشت . به پيشنهاد مادرم آن را براي شستشو به خشكشوئي بردم و قرار شد 3 روز بعدش بروم و تحويل بگيرم . سه روز بعد رفتم تا كت و شلوار خود را بگيرم . يك كت شلوار خوب را كه توي يك كيسه نايلوني بود به هم داد و گفت : مواظب باش كه خرابش نكني . آن را گرفتم و بيرون رفتم . يك كمي كه از آن محل دور شدم به كيسه نايلوني و كت شلوار توي نگاه كردم آنقدر خوب و با طراوت شده بود كه خيال كردم خشكشوئيه اشتباهي يك كت و شلوار  ديگري را بهم داده است . آرام و قرار نداشتم از ترس اينكه صاحب خشكشوئي متوجه اشتباه خودش بشود و كت و شلوار را از من بگيرد پا به فرار گذاشتم و تا خانه دويدم  . وقتي به خانه ررسيدم از فرط خوشحالي حال ديگري داشتم . كت و شلوار را از كيسه در اوردم . كاملا صاف و تميز شده بود وقتي توي آن را نگاه كردم تازه متوجه شدم كه كت  وشلوار خودم است و حرص و ولعي كه توي راه داشتم بيخودي بود است .

تحریر شد : ۱۰/۰۸/۱۳۹۰

چه کسی را برای پاک کردن اشک هایت انتخاب میکنی؟؟؟

در وصف تو که تو را "ادیب و متفکر " می نامم

::::::::::  چه کسی را برای پاک کردن اشک هایت انتخاب میکنی؟؟؟ ::::::::::::::::

همه ی ما در زندگي روزمره خود دچار حوادثی خوب وبد می شویم گاهي چنان خندانيم كه گريه ديگران را نمي شنويم گاهي چنان سخت دلمان مي گيرد که درد دل چشمهايمان به گريه سوق ميدهد و  اشکهایمان را وادار به افتادن  میکنند . گاهي رفتار خود ما  گاهي مشكلات ديگران ، گاهي یک رويداد خاص و گاهي افکارمان چنان  مشکلاتی را متوجه ما مي كند که راه جز خروج اشکهایمان باقي نمي ماند . كدام گريه خوب كدام بد است نمي دانم ولي در هر صورت يك حالت روحي خاص براي تخليه بسياري از هيجانات و عوالمات روحی و روانی است .  بعضی از ما دوست ندارد که غریبه ها اشکهایش را ببینند . و  بعضی از ما دوست دارد که اشخاص معینی اشکهایمان را ببینند . و بعضی ها دوست ندارند که هیچ کسی اشکهایشان راببیند حتی نزدیکان . گاهي دوست داري یک فرد خاص فقط گريه هايت را ببيند . و حال شما چه کسی را انتخاب میکنید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

( ضمن عذرخواهي از كسانيكه مادر ندارند و يا اگر دارد برايشان مادري ، پدري و عاشقي نمي كنند)

 مادرت : دوست داري آن چشمه ی پر از لطف و محبت صادق که هیچ دروغی در آن نیست اشکهایت را پاک خواهد کرد همانگونه که در کودکی آن را پاک میکرد . هنگامیکه با او در و دل میکنی ، تو  را در آغوشش خواهد گرفت . تو در دید او هر چقدر که بزرگ شوی همان کودکی هستی که به مواظبتش نیاز داری و آن مادري كه هر يك از شما دوستان در وصفش حرفهاي زيادي داري.

پدرت : اشکهایت را با عشق پاک میکند ، دستهایت را می گیرد و کلماتی را به تو میگوید و شما همه اش به عنوان مي بيني و گاهي وقتها حتي توجهي جزئي هم به آن نمي كني . كلماتي که تو از هیچکس دیگری نشنیده ای ، و آن کلمات همیشه در ذهنت تكرار می شود و با چند پند و نصیحت تو را به زندگی امیدوار میکند.

برادرت : هنگامیکه برادری بتواند اشک برادر یا خواهر خود را پاک کند . این زیباترین و بزرگترین و بهترین احساسات است . برادر محبت ، دوستي و گاهي همه هستي خود را به تو تقديم میکند

و اما خواهرت

خواهرت : چه زیباست آن محبت خواهر . چه زیباست آن لحظه ای که دستهایش را بر صورت خواهر یا برادر خود میکِشد . محبت خواهر همیشه بسیار شبیه به محبت مادر است . و اگر آن خواهر  ، خواهري باشد كه خود و با اختيار خود انتخابش كرده اي ؟ در اين صورت محبت اين خواهر چگونه خواهد بود ؟ خواهري چنين خوب باشد مهر ومحبتش چگونه خواهد بود . در ناراحتی ها و درد ها باتو شریک است همانگونه که در خوشحالی ها با توست . دستش را در زیر چشمانت قرار میدهد تا با اشکهایت قطره به قطره دیدار کند . اشکهایت را به آغوش میگیرد و از افتادن آنها به زمین جلوگیری میکند . چونکه آن اشک برای او با ارزش است ، اشکهایت را حتماً پاک میکند . و به هیچ وجه اجازه ی ریختن اشکهای اضافي را نخواهد داد . چون اشكهايت برای او مانند قطرات خون وجودت و وجودش میماند .خواهرت  اشکهایت را پاک خواهد کرد و با ناراحتی هایت شریک خواهد بود وبه تو دلداري داده و حرفهاي اميدواري را گفته و با تو از احساس خواهري خود با تو حرف میزند .

تحریر شد:۰۹/۰۸/۱۳۹۰