من امروزم ، آن ديروز كهنه

 :::::::::::::::::::::::  من امروزم ، آن ديروز كهنه ::::::::::::::::::::::::::

من امروزم ، آن ديروز كهنه

منم اين نو شگفته ، نه آن پژمرده برگم  

من امروزم ، شدم يك كودك حال

نه آن او كه ، بخفته در خيالش

من امروزم ، ميخواهم بچه باشم

بريزم بازي و شادي ، طراوت

من امروزم ، با خودم  عهد كردم

بخندم ، شاد باشم شاد باشم

من امروزم ، تن خسته ز خويش

ملول و نادم از گفته ها و كرده هايم

من امروزم ميخواهم باز ( شاهين ) باشم

بگيرم اوج تا آزاد باشم .

رسم بر بام تنهايي

بگيريم لذت آني

رها گردم ز خلق بد سرشت و نيك دفتار

بسازم نو  ز  نو  از  نو  

شوم نو ، تازه تر از نو

به این وسیله من رسما از براي نو شدن و گریز از پير شدن استعفا می دهم و مسئولیتهای یک يك جوان 17 الي 20ساله را قبول می کنم و با خود عهد مي بندم كه براي ساختن زندگي متفاوت تر از ديروزم تلاش كنم . ميخواهم گذشته خويش را فراموش و به فكر ساختن فداي روشن تر از امروز و شاداب از ديروز باشم . می خواهم به بقالي سر كوچه بروم و به او بگويم كه من اهل نسيه كردم نيستم من از امروز همه چيز را نقد و نقد ميخرم حتي مهرباني را . حتي محبت ، ادب ، احترام . نذاكت . پاكي و صداقت را و ...... ميخواهم خودم را آنگونه كه وصفم كرده اند بسازم ( احسن الخالقين )  فکر کنم که آنجا خبر هاي است كه من تا بحال بي خبر بودم . می خواهم زیر یک ايوان برزگ ( طاق نصرت ) و يا زير سقف اعظيم ( رحمت الهي ) و بزرگ بنشینم و با دوست واقعي ام سفره دل وا كنم و از خان نعمتش رحمت و گرم صيد كنم . نمی خواهم درون یک چاله ( چاله خيال و وهم ) ، آب بازی کنم و بادبادک خيال خود را در هوا پرواز دهم!! نمی خواهم به گذشته برگردم ؛ وقتی همه چیز ساده بود و من بسادگي از كنار همه اتفاقات گذر مي كردم .  وقتي  رنگهاي جمالش  را نظاره مي كنم خيال مي كنم تا حالا فقط  جدول ضرب را و شعرهای کودکانه زمزمه مي كردم و از حقيقت متعالي اش غافل بودم ، وقتی نمی دانستم که چه چیزهایی خوب است و نمی دانم چرا به  هیچ دليلي اهمیتی نمی دادم!! می خواهم فکر کنم که دنیا چقدر زیباست و همه راستگو و خوب هستند!! می خواهم ایمان داشته باشم که هر چیزی ممکن است. می خواهم از پیچیدگی های دنیا بی خیر نباشم!! می خواهم دوباره به زندگی ساده ی خود بگردم . نمی خواهم زندگی من وجود من پر شود از کوهی از مدارک اداری ، خبرهای ناراحت کننده ، صورتحساب و جریمه و كه روزي جواب پس خواهم داد ...

می خواهم به نیروی لبخند ، دوستي و محبت و صد البته يك همراه همدم  برسم و ایمان داشته باشم . ميخواهم كسي را داشته باشم كه با یک کلمه ی محبت آمیز ، روحم را به عدالت، به صلح ، به فرشتگان، به باران و... نزديك كند . ديگر از پرخاشگري و ندانم كاري نزديك ترين كسم خسته شده ام . این دست من و يا آن دست من گروي شماست و کلید ماشین قلبم و کارت اعتباری دلم كسي را ميخواهم كه صاحبش شود و بقیه ی مدارک  (عمرم ) را فداي او كنم و با صداي بلند فرياد بزنم همه اش مال شما!!  شاید همه ی باید قدری بیشتر به این تجربه من  توجه کنیم و يادشان نرود که با سخت كوشي براي فردي كه ميان صفر و يك تفاوتي قائل نيست زندگی آسان تر و مهربان تر نمی شود. يادتان نرود که برای گذر از پیچیدگی های زندگی به آرامش بیشتری نیاز داریم كه اين آرامش از من سلب شده و اكنون دنبال آرامش خويشم كه در طول مطلب بصورت گذرا به آن پرداختم هر كس طالب خريدار است پا پيش بگذارد . يادتان نرود شما هم قدری به خود فرصت دهيد تا درك مطلب نموده و حقيقت حرفهايم را در يابد شاید دل شما هم  حرفی برای گفتن داشته باشد.  يادتان نرود زندگی را قدری، فقط قدری ساده تر ببینیم...

 

تحریر شد ۲۹/۱۱/۱۳۹۰

برای آن کس بیش از همه دوسش دارم

شايد شينده باشي كه مي گويند دوست داشتن بايد از نگاه فهميد ولي من كه نگاه تو را نمي بينم و فقط شنيدن صدا آن هم براي مدت كوتاه براي تكميل حس دوست داشتن كافي نيست . آيا تا به حال فكر كردي كه چگونه  و چرا اينهمه دوستت دارم . هر روز و هرلحظه ام به ياد تو بودن از افكارم پاك نمي شود . گاهي برخي مطالب و ناگفته هايم را كه براي فرزندانم نگاشته ام صرفا براي اينكه برايت روشن كنم كه ما هم مشكلات زيادي داريم در وبلاگم قرار ميدهم . تكه تكه قلبم با توست و هيچ اثري پائيزي و زمستاني در آن نخواهيد ديد ( اثري از دلسردي از شما ندارد ) شاد ، شاد م چون حداقل كسي را دارم كه دوسش دارم . با اين نوشته ها گرماي واقعي برادر بودن را برايت زمزمه مي كنم تا با تمام وجود حس كني كه دوستت دارم .  در اين باره و بيش از هر چيزي مديون پروردگارم هستم كه تو را دوست دارم . اكثر مطالبي كه برايت مي نويسم براي اين است كه بگويم دوستت دارم ولي نمیدانم در خاطرت میمانم یا برایت خاطره میشم . دوستت دارم نه به خاطره انکه دوستم بداری به خاطره انکه لایق دوست داشتني . شنيده ام مي گويند اگر کسی را دوست داری به او بگو زیرا قلبها معمولا با کلماتی که ناگفته می مانند میشکنند . به اين جهت است كه عبارت " دوستت دارم "  را بيشتر از تمام واژه مي نويسم و تقديمت مي كنم . لذا با تمام وجود مي گويم دوستت دارم . از ابراز دردمندي شما ممنون و سپاسگزارم و اگر با اين نوشته نارحتان مي نمايم  مرا ببخشيد . نمي شود هميشه مطلبي نوشت كه دوست را شاد كرد ولي به يقين شما نيز درد كشيده و از اين زمانه گلايه ها داريد . با اين مطلب كوتاه خواستم بگويم كه درد را بايد ديد و كشيد تا اگر قدرتي بدست آمد آن وقت بايد دستي را گرفت ( به ديگران كمك كرد ) صادقانه رفتار كردن در اين دوره زمانه اگر چه سودي مادي ندارد ولي ارزشمند ترين پايگاه مهر و محبت و الطاف خداوندي را براي ما ايجاد مي كند . او رهايمان نكند ما گم نمي شويم . من گلايه اي از خدا ندارم و به صدق گفتار او عشق مي ورزم و به رفتار هاي صادقانه ام و رفتار هاي ارزشي ام افتخار مي كنم . نمي خواهم مثل اغلب كسانيكه جمله " دوستت دارم " به سادگي و به زبان ساده جاري مي كنند احساساتم را بيان و ادعاي عاشقی در بياورم . من نمي خواهم مثل رهگذری باشم  که روی برگهای خشک پاییزی راه بروم تا خيال كنم دوست داشتن همان است كه ديگران حس مي كنند من وقتي دوستت دارم را زمزمه مي كنم به يقين میگویم كه  دوستت دارم . باور كن باور ..... ياد آوري چند جمله كوتاه خالي از لطف نخواهد بود به همين سبب به چند جمله كوتاه بسنده مي كنم تا بگويم كه من براي هميشه ميخواهم تو را بعنوان يم همدم تنهاي ها داشته باشم . كليدِ داشتن روابط خوب با ديگران پذيرش آنها به همان صورتي است كه هستند. به همين سبب است كه من شما به همين حال دوست دارم . خوبي هايت را ، عصبانيت هايت را . قهرت و انتظارهاي  طولاني را كه از براي شما مي كشم  .  همه و همه با با تمام وجود دوست دارم . اگر مردم یكدیگر را دوست می داشتند تمام مسائل انسانیت حل می شد. .  آنان كه همواره به حقیقت توجه دارد ، با همنوع خود به مهربانی رفتار می كند. محبت را به هیچ چیز تشبیه نتوان كرد. زیرا هیچ چیز لطیف تر از محبت نیست....

گفتا که می بوسم تو را ، گفتم تمنا می کنم

گفتا که می بوسم تو را ، گفتم تمنا می کنم
گفتا اگر بیند کسی ، گفتم که حاشا می کنم
گفتا ز بخت بد اگر ، ناگه رقیب آید ز در
گفتم که با افسونگری ، او را ز سر وا می کنم
گفتا که تلخی های می گر نا گوار افتد مرا
گفتم که با نوش لبم ، آنرا گوارا می کنم
گفتا چه می بینی بگو ، در چشم چون آیینه ام
گفتم که من خود را در آن عریان تماشا می کنم
گفتا که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند
گفتم که با یغما گران باری مدارا می کنم
گفتا که پیوند تو را با نقد هستی می خرم
گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا می کنم
گفتا اگر از کوی خود روزی تو را گفتم برو
گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم
سیمین بهبهانی

سکوت را تجربه کن و آیینه صفت شو

سکوت را تجربه کن و آیینه صفت شو

زندگی را در خود منعکس کن


ذهن خود را به آلبوم خاطرات مرده تبدیل نکن

همچون آیینه باش و لحظه لحظه زندگی کن


آیینه هرگز عکسی را در خود نمی گذارد همواره خالی است

عشق رایحه و روشنایی شناخت خویشتن و خود بودن است


عشق لبریزی شور و مستی است...سهیم شدن خویشتن با دیگران است

وقتی در میابی که از هستی جدا نیستی عشق تحقق میابد


عشق رابطه نیست مرتبه ای از وجود است

عشق به هیچ کس تکیه ندارد