همان شور اشتياق 22 ساله
:::::::::::: همان شور اشتياق 22 ساله ::::::::::::::::
با سلام و عرض ادب و احترام
با آنكه همچون گذشته مي دانم كه نوشته ام هيچوقت به طور كامل خوانده نمي شود و اگر خوانده شود هيچ تاثيري بر خواننده آن ندارد و احتمال دارد حتي در مقابل آن نيز موضع بگيرد بازم حرف هاي دلم را براي چندمين بار مي نويسم ولي براي اولين بار است كه نوشته ام را به صندوق خاطراتم نمي فرستم و ان را براي آيندگان نگه نمي دارم . آن را براي شما بزرگوار ارسال مي كنم چون قبلا احساس مي كردم كسي به نوشته ام توجه نخواهد كرد چون همه در اين دنياي فاني فقط و فقط به فكر خويشند و احساسات و مشكلات روحي وجسمي ديگران براي آنها اهميتي ندارد . و شايد آنها چاره اي غير از اين نداشته باشند كه گوش بفرمان آن بالائي و آن بالائي گوش بفرمان بالاتر از خود و اين حلقه بي انتهاي كه نه ابتدا دارد و انتها ، ادامه داشته باشد . هر چه سعي مي كنم سخنم كوتاه باشد ولي نمي شود به همين جهت از شما به خاطر حوصله اي كه به خرج ميدهيد نهايت تشكر و قدرداني و از شما پوزش مي طلبم .
زمانيكه بچه اي بيش نبودم در جائي زندگي ميكرديم كه آلان بهش شهر مي گويند آن موقع نه شهر بود نه روستا . از آن مانده و از اين مونده . آنموقع پدر بي سوادم به زور هم كه شده مرا پاي منبر مداحان و روحانيون مي برد تا با اساس و اصولي آشنا بشوم . خيال مي كرد با اين كارش رستگار مي شوم و آدم خوبي و با مرامي مي شودم . آن موقع ابتدائي ترين قصدش قراعت صحيح سوره حمد و توحيد بود تا نماز را صحيح بخوانم ولي بعد ها هدفش يادگرفتن اصول دين و فروع دين شد هر چه بزرگتر و بزرگتر مي شدم شكل و سياق و هدفي كه دنبال مي كرد عوض و سخت تر مي گرديد . يادم نمي رود چه روز هاي خوبي كه روحاني مسجد براي پدرم از خوبيهايم مي گفت و آن موقع بود كه پدرم از اين همه همت و تلاش من به خود مي باليد . قبل از رسيدن به سن قانوني پدرم از ما ميخواست كنارش بايستيم و مثل او نماز بخوانيم با آنكه نمي دانستم چه مي كنم ولي بمرور طرز صحيح نماز خواندن را برايمان ياد داد . وقتي هم به سن قانوني رسيدم نماز و روزه را تكليف و هميشه مواظبت مي كرد كه بموقع نماز بخوانم . اما بعد از آن بود كه علم آموزي و ارزش آموزي دست خودمان بود ولي او هرگز دست از مراقبت ما بر نمي داشت و در همه حال مواظب ما بود . من از او ياد گرفتم كه دروغ نگويم با آبروي كسي بازي نكنم و صادق و درستكار باشم . سفارش مي كرد خيانت به همنوع كار شيطاني است و تلاش صادقانه اجر الهي و بركت و رحمت پروردگار را بدنبال دارد اعتقاد داشت خدا بزرگ و روزي رسان است اكنون او در كنار ما نيست ولي در اين سالهاي ميان سالي كه 42 سال از بهار عمرم مي گذرد سفارش ها و گفته هايش برايم حجت و شيواترين دليل و برهان براي من است . اگر اغراق نباشد همه گفته هاي او كه همان احكام و اصول ديني كه آئين و مكتبم به آنها اشاره داردمي باشد . در حاضر هرچه از منابع و رسانه هاي مختلف مي بينم و يا مي شنوم و يا خوانم همه و همه بيانگر همان حقايق و اصول هستند . تنها تفاوت گفته هاي او با گفته ساير بزرگان دين اين است كه او با زبان ساده و بي سوادي خود آنها را بيان مي كرد . اين بود گزيده اي كوتاه از گذشته هاي دور من.
زمانيكه از خدمت سربازي ترخيص شدم براي امرار و معاش زندگي براي مدتي دستفروشي كردم در يكي از روز هاي فصل برگ ريزانيك اتفاقي خاص موجب شد كه يادم بافتد كه پدرم گفته بود كه مي گويند آقاي فلاني در شركت .............. عنوان و مسئوليت خوبي دارد آن روز دستفرشي را زمين گذاشتم و مشتاقانه به طرف شركت رفتم و بعد از ديدار با او در عرض سه ماه به استخدام شركت در آمدم با توجه به سابقه عملي در سيم پيچي و نياز مبرم شركت به اين موضوع كارگاه سيم پيچي را بنا نهادم . همه وسايل مورد نياز سيم پيچي را شخصا طراحي و پياده سازي و بكار بستم . به سفارش دوستان و همكاران به تحصيل در دانشگاه نيز اقدام و موفق شدم مدرك تحصيلي برنامه ريزي آموزشي دريافت كنم . چون مدرك تحصيلي ام با شغلم ارتباط نداشت به ناچار به سازمان آموزش شركت انتقال يافتم بعد از 8 سال تلاش صادقانه و حيرت آور ( به ادعاي مسئولين و مديران ) درگير و دار توطئه و خيانت مغرضان قرار گرفتم و طهمت نابخشودني را برايم رقم زدند . عواملي خيانت كار چنان دست پختي برايم رقم زدند كه با توجه به نوع تربيت خانوادگي كه قبلا به آن اشاره شد و براي پرهيز از آبروي ريزي بيشتر دم فرو بستم و حرفي نزدم و مدت يك و نيم سال با تمام نامهربانيها و ناملايمات سوختم و ساختم . به ناچار براي دور ماندن از اين وضعيت مجبور شدم به يكي از شركت هاي اقماري بروم . همان شور و شوق كار سالهاي قبل شروع شد و موفق شدم امور اداري شركت ....... را سر و سامان دهم . شركت داشت موفقيت هاي خود را طي مي كرد كه با ادغام مواجه وما به ناچار به يكي ديگر از شركتهاي اقماري شركت مادر نقل مكان نموديم و با شركت ادغام گرديد . دو باره براي امور اداري شركت ....... انتخاب و بدون چشم داشت و حتي اعطاي حكم به كار خود ادامه دادم . شنيده بودم كه در همه شركتها براي تلاشهاي صادقانه افراد ، ارزش و اهميت فراواني قائل هستند ولي تلاش صادقانه من به موجب همان عواملي كه قبلا به آن اشاره كردم تحت تاثير تبليغات آنها و مورد هجمه آنها قرار گرفتم و آن شد كه نبايد مي شد و الان نيز شاهد آن هستيد . اين است ثمره تلاشهاي صادقانه فردي كه امروز حتي قادر نيست بعنوان يك فرد و يا انسان از براي روشن شدنش حقوقش و ادعاهايش حتي اقدامي كوچك انجام دهد كه چرا با من اين رفتار را مي كنند .
حال بعد از 22 سال خدمت صادقانه و طي نمودن سطوح مختلف سازماني از كار گري تا سرپرستي ( مدير ) امور اداري و توسعه منابع انساني و سابقه روشن در حل و فصل مسائل و مشكلات كاري و خلاقيت و نواآوري در كارهاي محوله ( خصوصا در امر آموزش سازمان آموزش شركت .......... و حل معضلات اداري هر دو شركت ادغام شده ) ، اكنون به دليل ايجاد شرايط و مشكلات خاص كه افراد معلوم الحال و مغرض و فرصت طلب و صد البته خيانت كار به شركت برايم بوجودآورده اند و بدون توجه به خدمات و شايستگي هايم به يك باره و بدون دليل و پيش زمينه قبلي و از مورخه 14/05/1389 از مسئوليت ام عزل و برايم عنك نسبي و سببي با مديريت قبلي را برايم رقم زدند . به همين سبب انواع ناراحتي هاي و ناملايمات روحي و جسمي شديد برايم وارد و روحا و جسما مرا مريض و روانه بيمارستان نمودند . بدون دلايل معين ، روشن و متقن پشت سر اينجانب به مديران ارشد شركت خصوصا مدير عامل گروه اطلاعات غلط و نادرست دادند تا به خواسته هايشان برسند كه رسيدند . مرا پيش او خار و ذليل كرده و مدت يك سال در گوشه اي از اين شركت به فراموشي سپردند و عذاب هاي روحي متعدد و بي حرمتي هاي فراواني را برايم درست نمودند و ميان من و افراد ديگري كه عنوان حكمي يكساني داشتيم تفاوت قائل شدند و از حقوق مزاياي كه جاي تامل و بررسي دارد بي نسيبم كردند . هيچ يك از دوستان و مديراني كه در زمان مسئوليتم ادعاي دوستي و رفاقت مي كردند در مورد اين وضعيت با مديريت محترم عامل گروه ت مذاكره نكرده و مظلوميت مرا براي ايشان مطرح اطلاع ندادند .در طول اين مدت 22 سال نه خيانتي كردم و نه دزدي و نه وابستگي سياسي و حزبي داشتم صاف بودم و صادق و صد البته مقيد به اصول . هيچ تفاوتي بين افراد نمي گذاشتم و اگر حرفي بود ساده و روشن و پوست كنده براي همكاران ابزار مي كردم . حال چاره اي ندارم براي سه سال خدمت باقي مانده ام و براي چندمين بار و بدين طريق اعلام كنم كه در همه دوران و در همه لحظه و زمانها با تمام وجود در خدمت شركتم بودم و خواهم بود . كينه اي از هيچكس ندارم و عاقبت كارم را بخدا واگذار و او را قاضي ميان خود و آنهاي كه بي رحمانه و ظالمانه در حقم خيانت كردند سپرده ام وآنها به خالق هستي مي سپارم . اميد آن را داشتم كه با تغيير مديريت به شايستگي هايم توجه و اگر كوتاهي هم داشته ام مورد بخشش و ارشاد و راهنمائي قرار گرفته و مورد مرحمت قرار دهند . جناب آقاي دكتر .................. مدير عامل محترم شركت .................... علي الرغم ابزار تمايل به همكاري صادقانه و تعهد قبلي و عملي كه براي شما داده بودم و اعلام همكاري صادقانه با جنابعالي سرلوحه افكار پاكم قرار داده بودم ولي به نظر مي رسد بازم به همان دلايل ، در حال حاضر شرايط موجود را مانع به ثمر رسيدن نتيجه تلاشها و شايستگي هايم حس مي نمايم احساس مي كنم باز هم به دلايل غير معين و بي ربط از خدمت صادقانه اينجانب جلوگيري مي گردد . به همين جهت براي ايجاد فرصت تصميم گيري راحت و بدون دغدغه براي شما برادر بزرگوار و همچنين ايجاد فرصت خدمت براي افراد شايسته تر در اين شركت ، عاجزانه درخواست مي نمايم كمكم كنيد تا شرايط حضور اينجانب را در .............. كه مدت 19 سال خدمت خود را در ان سپري كرده ام فراهم شود . خواهشمندم در صورت امكان و صلاحديد انتقال اينجانب را به آن شركت فراهم و موجبات شكوفائي روحيه مرا را فراهم نمايند . اينجانب با اين درخواست هيچگونه تقاضاي مسئوليت حتي جزي را در شركت هاي .................... و ....................... ندارم . وحاضرم با عنوان شغلي فقط كارشناس به آن شركت منتقل شوم . تنها تقاضاي كوچكم اين است كه لطف و مرحمت و مساعدت فرمائيد كليه حقوق و مزاياي من بدون هيچ تغييري به شركت ......................... اعلام و عمل گردد . تا انشالله در فرصت دوباره كه در شركت ............................ برايم فراهم خواهد شد با انگيزه بيشتري باقي خدمت خود را با عنوان كارشناس و با همان شور اشتياق 22 ساله ادامه و براي خود و شركت معظم ......................................... مفيد واقع شوم .
ای خدای مهربون سلام